تبليغاتX
انجمن پسران خوشگذران
چه توهمی...!!!
 

 

دوستی میگفت که در بعضی از استانهای غربی کشور در مراسم خواستگاری پدر دختر از خواستگار سوال میکننه که:

میتانی دیزل برانی..!!

و جوان خواستگار با بادی در غبغب مبارک میگوید که:

دیزل چیه کا..!! "ماک" رانم که خدا دیزله...!!

این جریان به صورت یه جوک تو فایلهای ذهن ما بسته بندی شده بود و ما این سخن گهربار دوستمونو به حساب همون چیزوشعر نهادیم تا.........

تا دیشب که بهمراه اعضای همیشه در صحنهء انجمن در حال سیر آفاق و انفس بودیم..دم یه دکه توقف کردیم تا بر احساس اتیوپایی خود فارغ آییم.....من هویجوری محض هرهر و کرکر به دکه دار که کمی تا قسمتی هم با ما به سبب خریدهای سنگین..!! عیاق شده بود گفتم:

حاجی میتانی دیزل برانی..؟؟؟ 

که ایشان بیدرنگ پاسخ داد:

دیزل..!!؟؟ من "لیلاند" رانم که باک دیزله..!!! (یعنی ==> "من لیلاند میرونم که پدر دیزل هستش..!!")

 

 

نتیجه گیری منطقی:

گفتهء گوهربار دوستمان کاملا" با واقعیت مطابقت دارد..!!

 

نتیجه گیری غیر منطقی:

در بخشهایی از سرزمین "کهن دیاران" توانایی شخص در راندن خودروهای سنگین دیزلی با درصد موفقیتش در ازدواج رابطهء مستقیم دارد..!! 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:48  توسط هومن | 
 

 

خدمتتون عارض شم که شب جمعهء گذشته یییهو ساعت ۱۲-۱۱ شب به سرمون زد که به اتفاق اعضای همیشه در صحنه انجمن بریم پارک..!!

بعد از کلی رایزنی در دایرهء مطالعات راهبردی..!! پارک جمشیدیه به عنوان هدف از پیش تعیین شده از بین تمامی گزینه ها انتخاب شد..!!پس با دو فروند پراید به پارک مورد نظر یورش برده و بعد از کلی الافی(یا علافی..!!) برای یافتن مکانی برای بستن دهنهء پرایدها..!!(منظورم همون جای پارکه..!!) آخر سر در کنار یه گردان از برادران جان بر کف بسیجی که به گمانم از گردانهای عاشورا بودند..!!(همونایی که با یه "یا زهرا" یه میدون مین پر از والمری رو خنثی میکنن..!!)به زور خودمون رو ..!!نه ببخشید..!!پرایدا رو جا کردیم..!!

که ناگهان با نگاههای غضب آلود این عزیزان جان بر لب..!!نه ببخشید ..!!جان بر کف.. که از فرط خستگی همچون حولهء خیس روی زمین ولو شده بودن و در حال تناول ساندیس به همراه کیک (از اونایی که وسطش کاکائو داره..!!)بودند..مواجه گشتیم..!! در این هنگام ما که اوضاع رو بسی خیار تشخیص دادیم از استعداد خدادادیمان در امر خطیر "پر رویی" استفاده کرده و با لبخندی ژوکوندناک به حاضران در صحنه فرمودیم که:

برادرا..!! ایشاالله که ماشینا مزاحم نیستن..!!

که با پاسخ " نه داداش..!!!؟؟ اشکالی نداره" روبرو شدیم که ضمن درک موقعیت و فعال شدن شزن بازی سریعا" این گفتمان کوتاه را با این جملهء به پایان رساندیم:.. پس لبخند بزن بسیجی..!!

سریع محل مربوطه رو ترک کردیم و پس از طی سر بالایی بالای استخره جایی که تقریبا" به همه جا مشرف بود موضع گرفتیم..!!و مشغول ابراز لطف به هر تنابندهء بخت بر گشته ای شدیم..!! که خدا پس کله اش زده بود تا از کنار ما رد بشه...!!

بگذریم..!!این ابراز الطاف خودش یه پسته که در آینده ای نزدیک coming soon..!! اما...

پس از گذشت ساعتی گرسنگی بر ما غالب گشته و مجبور شدیم مواضع خود را ترک و بسان اتیوپی ها به اولین دکه یورش ببریم..!! اما گویا دکه با قیمتاش بر ما یورشید..!! نتیجه ای که بر ما حادث شد این بود..:

به خانه بر می گردیم..!!

در راه بازگشت هم از برادران کف بر جان..!! نه.. جان بر کف ..خبری نبود..!!گویا در ازای اون کیک و ساندیس باید میرفتن سر مزار شهدای گمنام اون بالا..!! خدا خودش قبول کنه..!!

نتیجه گیری اخلاقی:

آخه از این پست نتیجهء اخلاقی بیرون میآد..؟؟؟

نتیجه گیری غیر اخلاقی:

همیشه یادتون باشه که ماشینتون رو کجا پارک میکنید تا هی بالا پایین نکنید دنبالش بگردید..!!اونم تو اون سر بالایی ..!!

 

اجرکم مفبول..!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:31  توسط هومن | 
 

 

شب جمعه به اتفاق جمعی از اعضای همیشه در صحنهء انجمن جهت استفادهء بهینه از اوقات شرعی..!!نه ببخشید..!! فراغت ..عزم رفتن به پارک نیاوران کردیم..!!

پس ۵ نفری (من..حمید..مهدی-۱..مهدی-۲..و محسن)بطور بیرحمانه ای داخل پراید چپیدیم و براه افتادیم..!!حمید که هدایت وسیلهء فوق رو به عهده داشت ضمن بروز شمه های از شزن بازی(shezen) جهت جلوگیری از حالگیری ناشی از گیر کردن تو ترافیک اقدام به فرعی بازی نمود..!!

توی یه خیابون خلوت که دو طرفش هم درختکاری بود..ییهو یه دونه از این سگهای پشمالوی پاکوتاه

جلوی ماشین سبز شد..!!

مثل این نیروهای ویژه ضد تروریستی پلیس با یه دستی از جانب حمید بسان برق از ماشین پیاده شده و سگ رو به محاصره درآوردیم...!!

سگ بیچاره که خودشو در محاصرهء ما می دید از ترس بازداشت شدن یا شایدم خورده شدن..!! به هر زحمتی بود حلقهء محاصره رو شکسته و پا به فرار گذاشت..!!

تعقیب و گریز تو تاریکی و در دل درختان ادامه داشت تا اینکه تو تاریکی سگ رو گم کردیم..!!

دست از پا دراز تر سوار ماشین شدیم..!!

متن مکالمات ضبط شدهء داخل ماشین توسط جعبهء سیاه..!!:

مهدی-1:حیف شدا..!! عجب سگ قشنگی بود..!!

مهدی-2:آره..!!اگه میگرفتیمش..من نگرش میداشتم..!!

من:همون بهتر که فرار کرد..!!می آوردینش تو ماشین یه وقت کثافت کاری میکرد تو ماشینم..!!

مهدی-1:زر نزن بینیم بابا..!!به تو ربطی نداره که..!!

من:نکبت کثیف میکرد ماشینمو...!!

مهدی-1:نوچ..!!چی میگی تو..؟؟اصلا" حمید نگه دار اینو بندازیمش پایین..!!

من:

مهدی-1:اصلا" میفروختمش به رفیقم..!!300 -400 ....اونوقت همتون شمال مهمونه من..!!

حمید :نمیشد بابا..!!صاحاب داشت حتما"..!!از خونه..مونه فرار کرده بود...!!

محسن:ااااااا...!! یعنی دختر فراری بوده..!!؟؟؟

من :مگه ماده بود..؟؟؟

نمک رو زخم من نپاش...تویی تنها دلخوشیم...!!(این صدا مربوط به سیستم میباشد..!!)

محسن:آره دیگه..!!

مهدی-2:تو توی اونهمه پشم..!!از کجا فهمیدی نره یا ماده..؟؟؟

محسن:من میفهمم چوبین...!! خیال کردی همه مثل خودت شترن...!!؟؟

من:ولی فکر نکنم 300..400 تومن می ارزیدا..!!

مهدی-1:من میفروختمش شیرین...!!

حمید: نمیخریدن بابا..!!شناسنامه نداشت که..!!

محسن: شناسنامهء مهدی رو میدادیم...!!!

هه هه ههههههههههه......!!!(خندهء خرکی بصورت دسته جمعی..!!)

شیطون شدی بی من میری تجریییش ...!!بی من میری تجرییییییییییشش..!!(سیستم)

.

.

.

.

.

پ.ن ۱:

از سگ و گربه متنفرم به شدت...!!

پ.ن ۲:

آمریکاییها یه ضرب المثل دارن که میگه:

اگه نمیتونی دم سگ رو تکون بدی.. سگ رو تکون بده..!!(خودشو تکون بدی..دمش هم با خودش تکون میخوره..!!)

ربطش هم به عهدهء خودتون...!!

پ.ن ۳:

فیلم "سگ را بجنبان" رو دیدین..؟؟عجب فیلمیه..!!با بازی درخشان داستین هافمن و رابرت دنیرو..

داستانش رو حال ندارم براتون بگم..!! برید خودتون ببینید بابا..!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:33  توسط هومن | 
 

 

مهدی:هومن چشمت روشن براتون مهمون اومده بود..!!

من:به تو چه نکبت..؟؟!!تو سر کوچه چه غلطی میکردی..؟؟؟!!!

مهدی:

محسن:هومن اونا کی بودن..؟؟ خالت اینا بودن..؟؟

من: اصلا" به تو مربوط نیست ...شتر..!!همچین میزنم که به ۶ قسمت مساوی تقسیم بشی ها...!!!

محسن:.....؟؟

مهدی:......؟؟

محسن:......؟؟

.

.

.

.

و من همچنان دارم با شدت از حقوق هسته ای خودم دفاع میکنم...!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3:36  توسط هومن | 
 

 

اه...!!.... تو چیکار به دست ساغی داری...؟؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:58  توسط هومن | 
 

 

این خودرو که ملقب به "قاف پاره"..!!(قاف خستهء سابق..!!) متعلق به قاسم یکی از بهترین رفیقامونه..!! واقعا" حیف شد که داره میره اسقاطی برای طرح خودروهای فرسوده..!!

عامل تورم..!!نه ببخشید ..توهم..!! رو در اینجا ببینید..!!!

پ.ن:

زبان حال قاسم در فراغ قاف...!!:

خدا حفظت کنه میری سفر..الهی امین..!!

در این سفر نبینی تو خطر..الهی آمین..!!

خدا یارو نگهدارت باشه..الهی آمین..!!

تا برگردی پیشم بار دگر..الهی آمین..!!

 

الهی آمین..!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:59  توسط هومن | 
 

 

صبا جون که یه مجردی شیرین داره ..!!منو به یه بازی وبلاگی (جمله سازی با شش کلمه) پرتاب کرده..!!

ما هم از اونجا که خیلی "شزن" (shezen..!!) تشریف داریم با یه تیر دو نشون میزنیم..!!

 

""""""همهء دخترای وبلاگم... به بازی دعوتند...!!!"""""

 

"من الله التوفیق...!!!"

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 14:48  توسط هومن | 
 

 

تو جنگل...... 

من :....آب خوردی..... آفتابه رو کجا گذاشتی..؟؟؟؟

مهدی :هان..؟؟!!

...  نمیدونم..؟؟؟!!

... حمییییییید..؟؟؟!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 14:33  توسط هومن | 
 

 

پردهء اول:

والدین محترممان قصد سفر شمال دارند برای پنج شنبه و جمعه..!!

من:بابا پس ما چی..؟؟؟ما قاقیم..!!؟؟؟

و پدر محترممان سرشان را به نشانهء تایید (همراه با لبخندی ژوکوندناک) تکان میدهند...!!

 

پردهء دوم:

متن "اس ام اس" (پیامک سابق..!!) ارسالی ما خطاب به اعضای انجمن:

           "BREAKING NEWS"

پنج شنبه و جمعه..مکان..خونهء ما..!!

............من الله التوفیق..!!

 

پردهء سوم:

موقعیت نیش ما....ته بنا گوش...!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 0:29  توسط هومن | 
 

 

اصولا" اینجانب در انجام هر کاری نهایت دقت خود را مبذول میدارم..!!! 

که همین موضوع باعث میشود که در انجام آن جزء نفرات "نامبر وان" گردم...!!!(صد البته استثناء هایی هم موجود می باشند..از قبیل نگاشتن وبلاگ...املاء و سایر موارد ذینفع...!!)

اما این "نامبر وان" بودن تا زمانی ادامه مند است که خواب بر ما مستولی نگردد...!!!

همانند امر خطیر رانندگی که تا هر وقت که هوشیار باشم..یک "سپاستین لوو" به تمام معنام..!!

اما به محض اینکه خوابم بگیره تبدیل میشم به یه رانندهء ۷۰ ساله با عینک ته استکانی شمارهء ۶ که هوشیاریش در حد یک سطل ماسته...!! و قدرت عکس العملش با سریعترین حلزون دنیا برابری میکنه..!!

چند وقت پیش که داشتم رایانه تکانی میکردم یییهو نمیدونم از کدوم قسمت از سوراخ سمبه های فایلهام یه آی دی فراموش شده مربوط به اواخر دوران پارینه سنگی کشف کردم..!!

بیدرنگ برای ارضاء انواع تمایلات ..آنلاین گشته..!!و خود را مشغول مطالعهء آف های فسیل شدهء درون آن نمودیم که متوجه چراغهای روشن چند فروند از ادی های زنگزده آن سامان گردیدیم..!!

یکی از آیدی ها را که از همه جالب انگیزناکتر بود را..انتخاب کرده .. مشغول گشتیم..!!با دریافت چند پی ام دیگر ناگهان خود را یک تنه مشغول چت بازی با چهار تن از دختران دلیر و سرتق "کهن دیاران" دیده و با اتکا به نعمات خدادادی و استفادهء بهینه از "رو" مشغول خوشگذرانی از نوع چت رومهای ایرانی گشتیم...!!!

همه چی خوب پیش میرفت و ما در یک موضع آفندی مشغول "قلع و قمع" دخاتر..!!(جمع دخترها) بوده و برای خود بسان شتر حال مینمودیم که......

که ناگهان خواب بر ما مستولی گشت...و از آنجا که در این مواقع چشمهای ما همه چی را به صورت دیجیتالی و "شهلا" مشاهده میکند..در دادن جوابها... سوال کننده را گم نموده و برای دیگری جواب ارسال میداشتیم.....!! 

اما اگر فکر میکنید که ما به عنوان عضوی از انجمن پسران خوشگذران سوتی داده و بند را آب دادیم سخت در اشتباهید...!!زیرا یک قسمت از مغزم که هنوز اکتیو بود به ما فرمان داد که دی سی شویم و خودمان را از مهلکه برهانیم...!!!تا آبرومون نرفته...!!!

فردا آن شب هم با گفتن عبارت "ببخشید دیشب کارتم تموم شد" به آن عزیزان قضیه را ماستمالی نموده و هنوز هم مشغول قلع و قمع همانها هستیم..!! البته در ساعات هوشیاری ..!!

نتیجه اخلاقی:

هر وقت در حال رانندگی خوابتون گرفت ..ادامه ندید...بزنید بغل بخوابید..!!

نتیجه غیر اخلاقی:

هیچ وقت با چهار تا دختر سرتق.. ساعت ۲ شب همزمان نچتید...!!یکی یکی..بچتید..!!

توصیه تندرستی:

هر وقت خوابتون گرفت بی توجه به اینکه کجا هستید و چه میکنید بخوابید..!!خوبه..!!حال میده..!!

و کلام آخر:

قدر این "ارور ۶۹۱" رو بدونید دوستان...!!یه جاهایی خیلی بدرد میخوره..!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:33  توسط هومن | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام...!!
من هومن هستم..!!26 ساله..
به همراه باقی اعضای انجمن(شامل سه تا مهدی..حمید..محسن)خوشحالیم که خوشحالید به جمع مون راهتون دادیم..!!!
اینم ماشین منه.. وقتی که هوس رالی به سرمون میزنه...!!!
به کسی هم ربطی نداره که جواته..!!!

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
پیوندها
بیگانه
وقتی میخوای زن نگیری..(وهوو)
خیلی محرمانه..
تراموا
چاپ دوم
حرف دل(کاملیا)
یادداشتهای یک دختر ترشیده
تقصیر من نبود...!!!
IQ برای همه..!!
یک وبلاگ کاملا" بی کلاس..!!
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان